آخرین اخبار مذهبی

باید ضرورت تحول را به حوزویان چشاند/ تحول در حوزه یک اضطرار است



خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه-حامد رضایی: تاکید دوباره رهبر معظم انقلاب بر ضرورت تحول در حوزه علمیه بار دیگر این مساله را در مجامع علمی داغ کرده است. در این زمینه حجت الاسلام وظیفه عالی معتقد است با صرف حرف زدن در مورد تحول، تحولی اتفاق نمی افتد و باید ضرورت تحول حوزه را در چارچوب یک مکانیسم طراحی شده برای ارتباط حوزه و حکومت به حوزویان چشاند.

این پژوهشگر جوان حوزوی در گفتگو با مهر نکات جدید و مهمی درباره تحول در حوزه مطرح کرد که در ادامه می خوانید؛

*به نظر شما چرا رهبر انقلاب بر ضرورت تحول در حوزه علمیه تاکید می کنند؟ وضعیت حوزه چگونه است که نیاز به تحول در آن احساس می شود؟

برای اینکه این سوال دقیق تر شود ابتدا باید چند واژه را توضیح داد. اولین واژه «حوزه» است و اینکه حوزه چیست. دوم حکومت است و اینکه حکومت چیست؟ سوم بحث رهبری است. این سه مفهوم را که به درستی فهم کنیم خاستگاه مطالبه آقا از حوزه را هم متوجه خواهیم شد.

اما حوزه چیست؟ آن چیزی که خداوند متعال با بعثت انبیا طراحی کرده این است که انبیا مردم را به سمت راه صحیح هدایت کنند و همه لایه های زندگی انسانها را با اراده خودشان و با هدایت انبیا به سمت یک هدایت طیبه سوق بدهند. من لایه های حیات انسانی را ۵ لایه می دانم: فردیت، زندگی، عرصه های اجتماعی، نظام های اجتماعی و جامعه.

معمول انسانها در لایه زندگی به سر می برند. از خودشان غافلند و خیلی توجهی به عناصر فردی خود ندارند. در فضای اجتماعی هم منفعل اند. یعنی ساختارهای اجتماعی است که آنها را راهبری می کند. خداوند می خواهد که انسان ها اراده خود را به خدا بسپارند و در همه عرصه های زندگی اراده الهی را اعمال کنند. عرصه های اجتماعی توسط این انسانهای الهی برای سوق دادن انسانها به سمت خداوند طراحی و بازطراحی شود. نظامات اجتماعی مثل نظام آموزش و پروش نیز همین طور. کل جامعه نیز به همین ترتیب.

یک نهاد اجتماعی نیاز داریم که این ماموریت انبیا یعنی هدایت و سپس تشکیل حکومتی مبتنی بر این هدایت را جلو ببرد. اسم این نهاد حوزه علمیه است

پس رسالت انبیا این شد که انسانها را به سمت حیات طیبه با اراده خودشان سوق دهند و بعد این انسانها لایه های مختلف حیات را به شکلی توحیدی طراحی کنند. در سیر این کار حتما حکومت هم پدیده مهمی است. چون سطحی از حیات بشری هست که بدون حکومت نمی توان آن را تدبیر کرد. یک نهاد اجتماعی نیاز داریم که این ماموریت انبیا یعنی هدایت و سپس تشکیل حکومتی مبتنی بر این هدایت را جلو ببرد. اسم این نهاد حوزه علمیه است.

اما حوزه کنونی چه وضعیتی دارد؟ تاسیس حوزه علمیه در زمان امام صادق (ع) انجام گرفته است و در مقطعی شکل گرفته که حکومت در دست اهل بیت «ع» نیست. یعنی از دو قسمت هدایت و حکومتی مبتنی بر هدایت، قسمت دومش وجود ندارد. حوزه در بستر اجتماعی عدم تصدی حکومت شکل گرفته و همان حوزه در سیر تاریخی خودش به امروز رسیده است.

حوزه علمیه اساسا ذیل سپهر فرهنگ ولایت و غدیر و حکومت الهی تاسیس نشده. به لحاظ تاریخی حوزه علمیه در بستری که سقیفه در جامعه ایجاد کرده شکل گرفته است. همین سیر در غیبت کبری هم ادامه داشته. حوزه گاهی اوقات به حکومت نزدیک شده و گاهی دور شده. گاهی فرصت هایی برای او فراهم بوده و از آن غفلت کرده و گاهی اوقات از فرصت ها استفاده کرده. بهترین وضعیتی که علمای ما در قبال حکومت داشتند این بوده که مشاورانی مقبول بدون حق رای بودند. فقها هیچ گاه حاکم نبودند.

می رسیم به حوزه امروز که همین حوزه تاریخی است. وضعیت حوزه همان وضعیتی است که حکومت را در دست نداشته است.

اما حکومت. یک تصور اولیه از حکومت داریم. گسترده ترین و متنفدترین نهاد اجتماعی است که امور کلان جامعه را رتق و فتق کند و نظم های کلان جامعه را سامان می دهد. بحث حکومت دینی ذیل بحث حکومت مطرح می شود. حکومت دینی ما بازگشت از فرهنگ سقیفه به فرهنگ غدیر است. یعنی ما برخلاف همه دوران قبلی، حکومت را به امام زمان «عج» و منسوبین ایشان برمی گردانیم. حکومت دینی باید مبتنی بر معارف هدایت بخش اسلام جامعه را هدایت کند. نرم افزار این هدایت را از چه کسی باید بگیرد؟ طبیعتا باید از حوزه بگیرد. حوزه در چه وضعیتی است؟ حوزه در سیر تاریخی هنوز به موقف پشتیبانی از حکومت نرسیده است.

اگر ما بخواهیم یک دوره بلوغ برای حوزه متصور شویم، دوره ای است که در آن نهاد اجتماعی حوزه علمیه کاملا پشتیبان حکومت باشد. پشتیبان حکومت نه به این معنا که کاملا مدافع و توجیه کننده اشتباهات حکومت باشد، به این معنا که به پرسش های اساسی حکومتی که می خواهد دین را در جامعه پیاده کند پاسخ دهد

یعنی اگر ما بخواهیم یک دوره بلوغ برای حوزه متصور شویم، دوره ای است که در آن نهاد اجتماعی حوزه علمیه کاملا پشتیبان حکومت باشد. پشتیبان حکومت نه به این معنا که کاملا مدافع و توجیه کننده اشتباهات حکومت باشد، به این معنا که به پرسش های اساسی حکومتی که می خواهد دین را در جامعه پیاده کند پاسخ دهد. حوزه امروز چنین وضعیتی ندارد.

حوزه امروز به نیازهای پیشاحکومتی می تواند جواب دهد. فضای حکومت زمانی آغاز می شود که از لایه فردیت و زندگی عبور کنیم. حوزه در لایه فردیت و زندگی پاسخ هایی به پرسش ها داده است. چطور ازدواج کنم؟ چطور معامله کنم؟ و …. سوالاتی است که حوزه بدان پاسخ داده.

اما حوزه اساسا وارد پاسخ به سوالاتی که درباره عرصه های کلان جامعه است نشده است. سوالاتی مانند سیستم آموزشی چه باشد؟ سیستم اقتصادی چه باشد؟ در سیستم اقتصادی بانک باشد یا نباشد؟ و…

سرّ التفات، اصرار و اضطرار مقام معظم رهبری به تحول حوزه این است که حوزه پاسخی به پرسش هایی که مربوط به عرصه های کلان اجتماعی است ندارد. رهبر دینی نیاز دارد به نرم افزاری که بتواند با آن جامعه را اداره کند، لذا تحول در حوزه را مطرح می کند.

*وقتی پرسش از چرایی وضعیت امروز حوزه می شود، همواره پاسخ این بوده که ما در طول تاریخ حکومت نداشتیم لذا مسائل مان حکومتی نبوده. اما احساس می شود که مساله فراتر از این است. اساسا فهم از دین به عنوان یک مقوله ای که اجتماعی هم هست، نبوده و نیست. اگر در طول تاریخ حکومت نداشتیم، خب الان که ۳۷ سال است حکومت داریم. الان وقتی از بسیاری از حوزویان درباره مسائل حکومتی سوال می شود، احساس می کنند که این مسائل اصلا ربطی به آنها ندارد!

بله درست است.

*ما اگر حکومت هم نداشتیم می توانستیم به این مسائل بیندیشیم.

نه نمی توانستیم. مساله های حکومتی مسائلی نیست که جایی نوشته شده باشد و ما برویم درباره اش فکر کنیم و نظریه پردازی کنیم. مساله هایی که بعد از اینکه نگارش می شوند وارد فضای تعلیم و تعلم می شوند فرق دارند با مسائلی که هنوز به این لایه نرسیده اند.

*مثلا ما نمی توانستیم نظریه عدالت را از سیره امیرالمومنین(ع) انتزاع کنیم؟

اصلا ما از مقوله عدالت در گستره کشور تصوری نداشتیم. فکر ما درباره عدالت اجتماعی در تراز حکومت خیلی فکر بسیطی بوده است. چون اصلا در آن تراز نبودیم. مثلا کسی که در روستا زندگی کرده منطقا می تواند همه مسائل اجتماعی که فرد ساکن در شهر زندگی می کند را بفهمد، اما عملا انسانی که از روستای خودش آن طرف تر نرفته مسائل را در همان حیطه روستای خودش می بیند.

یکی از بستگان ما در کیش زندگی می کند. می گفت از این طرف کیش تا آن طرف کیش کلا ۲۰ دقیقه فاصله است. لذا کلا مقوله سرعت و عجله از بین رفته است! اما آن کسی که در تهران نشسته نمی تواند این مساله را تصور و لمس کند. اصلا تصور یک تهرانی از زندگی یعنی سرعت و عجله!

ما هزار سال که در معرض حکومت نبودیم، اساسا ذهن مان به اندازه حکومت بزرگ نشده است.

*ما با مسائلی مثل فقر، بی عدالتی، تبعیض مواجه نبودیم؟

چرا مواجه بودیم ولی این مسائل را فردی قرائت می کردیم.

*مسئله همین است که چرا فردی قرائت می کردیم؟

چون ذهن مان کوچک بوده. حکومت ذهن را بزرگ می کند. همانطور که مدیریت ذهن را بزرگ می کند. شما وقتی ازدواج می کنی و یک خانواده را مدیریت می کنی به وضوح احساس می کنی که ذهنت دارد بزرگ می شود. منطقا یک بچه ۱۲ ساله می تواند مسائلی که یک سرپرست خانوار دارد را بفهمد ولی عملا این اتفاق نمی افتد.

ما اصلا در طول تاریخ وقتی حرف از عدالت می زدیم، تصورمان این بوده که یک شاه ظالمی وجود دارد که اگر او برود و فرد صالحی بیاید مسئله حل می شود! تصورمان این نبوده که اساسا یک سیستم ظالمی متحقق است که دارد ظلم را ریشه دار و نهادینه می کند.

من گاهی مثال می زنم که یکی از چیزهایی که روی میز آقاست «نقشه جامع علمی کشور» است. در حالی که ما در طول تاریخ با «نقشه»، «جامع» و «کشور» اصلا کار نداشتیم! شاید اولین بار است که اینها مطرح می شود.

درباره نجاست و طهارت همه فقها نظر داده اند ولی دفعه اول است که به نقشه جامع علمی کشور فکر می کنیم. دفعه اول است به سیستم فرهنگی یکپارچه فکر می کنیم.

قبل از حکومت اسلامی ذهن همه روحانیون مثل یک راننده ژیان بوده است. جلوی راننده ژیان دو آمپر وجود دارد و یک دنده. اما این روحانی بعد از حکومت یک دفعه وارد کابین خلبان می شود و می بیند که ۵۰ تا عقربه دارد بالا پایین می شود! مسائلی مانند رشد ناخالص ملی، نرخ رشد جمعیت، بحران نوسان قیمت ها، نرخ ارز، مشکلات کشاورزی، حمله دشمن خارجی و … یک دفعه می آید جلوی چشم کسانی که اصلا تا قبل از این در این فضاها نبودند. روحانیت قبل از انقلاب می رفته به مسجد و به سوالات شرعی در این حد که با شکیات نماز چه کنم پاسخ می داده است.

کلا هم نسبت مردم با حکومت غیراسلامی از نگاه فقها نسبت مسدودی بوده است. شما نه باید به حکومت طاغوت کمک می کردید، نه باید در دستگاهش وارد می شدید.

*نسبت معارضه با حکومت که داشتیم.

فقط نسبت معارضه داشتیم.

*برای معارضه نیاز بوده که من آلترناتیوهایی در ذهنم تصور کنم.

آن معارضه صرفا سلبی تصور می شده. چون ذهن به موقف اثباتی نیامده بوده که با پرسش های ایجابی مواجه شده باشد. پرسش مند شدن علما نسبت به مسائل حکومتی یک دکمه ندارد که بزنیم و پرسش بیاید! تا وقتی با سطح مسائلی با این طراز مواجه نشده باشید اصلا به آن فکر نمی کنید.

*درباره مسائل ریز حکومتی صحبت شما درست است. ولی مسائل کلانی مثل عدالت، نوع برخورد حکومت با مردم و … چرا وارد ذهن علمای ما نشده است؟

به اندازه ای که حکومتی ساقط شود و حکومت دیگری تاسیس شود آمده است. همانقدر که آمده اثر کرده. بعد از انقلاب مسئله ما این است که عده کمی از علما که ذهن شان تا آستانه مقوله حکومت جلو آمده، در کابین خلبان شروع کنند به تفقه. ولی فرصت به آنها داده نشده. بهشتی و مطهری و … را از ما گرفتند. دیگران هم که باقی ماندند درگیر روزمره های اجرایی بودند. هیچ وقت حوزه علمیه نیامده در کرانه سوالات مسائل حکومتی به تفقه بپردازد. درس خارج های حوزه علمیه همچنان بر اساس سوالاتی برگزار می شود که برای شیخ انصاری و مرحوم صاحب کفایه مطرح بوده نه بر مبنای مسئله هایی که امام و آقا با آنها درگیر بودند.

حوزه های علمیه به دلایل تاریخی و به این دلیل که مطمئن نبودند که چه نسبتی میان حکومت و حوزه اتفاق می افتد، حساب خود را از حکومت جدا کردند و سیستم حوزه ما در رکنی‌ترین نقاطش که مقوله استنباط و بعد تبلیغ است به فضای ماقبل انقلاب اسلامی بازگشت کرده است

دقیقا ورودی تحول در حوزه در سطح کلانش همین است که مقوله تفقه و استنباط مقولات مختلف دین در کرانه حکومت اتفاق بیفتد. یعنی در جایی که مسئله های حکومتی قابل فهم و لمس است. ولی حوزه های علمیه به دلایل تاریخی و به این دلیل که مطمئن نبودند که چه نسبتی میان حکومت و حوزه اتفاق می افتد، حساب خود را از حکومت جدا کردند و سیستم حوزه ما در رکنی‌ترین نقاطش که مقوله استنباط و بعد تبلیغ است به فضای ماقبل انقلاب اسلامی بازگشت کرده است. هیچ ذهن راهبردی آنقدر قدرت فهم و تسلط نداشته یا اگر داشته نتوانسته آن را به دیگران منتقل کند که حوزه باید حساب خود را با حکومت یک حساب ببیند. نه به این معنا که به لحاظ ذهنی احساس کند که پشتیبان و مشوق حکومت است. این اصلا کافی نیست و مشکلی را حل نمی کند.

مثلا ما در مقوله عدالت اجتماعی در جمهوری اسلامی به معضل خوردیم. اصلا نمی دانیم چطور باید آن را محقق کرد. اگر فقیه ما هر روز کتاب کفایه را باز کند و درس خارج خود را شروع کند هیچ وقت به این مسئله نمی رسد چون عدالت اجتماعی مسئله صاحب کفایه نبوده است. چون او در موقف حکومت نبوده است. اگر هم بوده در حد چند استفتا درباره مشروطه بوده برای اینکه نسبت مردم با آن مشخص شود.

من فکر می کنم آن نقطه کلیدی که می تواند تحول حوزه را رقم بزند، بیانی است که حضرت امام در منشور روحانیت دارند. ایشان می فرمایند اجتهاد مصطلح برای اداره جامعه کافی نیست. بعد می فرمایند تنها کسانی این کافی نبودن را می فهمند که در همه عرصه ها حضور داشته باشند. این جمله خیلی مهمی است. یعنی اگر فقیهی ولو انقلابی درگیر مسئله های نظام نباشد، اصلا نمی فهمد اجتهاد مصطلح کافی نیست! فکر می کند همین که فقه و اصول و حتی فلسفه و عرفان را آنطور که بزرگان و علما آموخته اند بیاموزد، برای حل مساله ها کافی است. اما اگر انسان در وسط مساله ها قرار بگیرد متوجه می شود که در این جا فقدان وجود دارد.

*می توان نتیجه گرفت که ما برای اینکه روحانیت را نسبت به مسائل حکومتی مسئله مند کنیم، باید آنها را در حکومت داخل کنیم؟

این برداشت اولیه و خام است. باید مدلی را پدید آوریم که روحانیت بتواند بدون اینکه درگیر اقتضائات روزمره اجرایی باشد، بتواند مساله های اجرایی را لمس کند. این اصل مساله است. ما ایده هایی در این زمینه داریم.

 باید حوزه داخل حکومت باشد نه اینکه در آن پخش باشد. به تعبیری شبیه تعبیر روایت درباره نسبت خدا و خلق، حوزه باید به نحوی در حکومت باشد که ممازجت پدید نیاید، و به نحوی خارج از آن باشد که مباینت نشود. تا بتواند مماس با واقعیات و فارغ از دغدغه های اقتضائی روزمره، مسائل حکومت را بفهمد و بن بست های حکومتی را بفهمد. امتداد اجتماعی فتاوا را بفهمد. در عین حال حوزه باید بیرون از حکومت نباشد اما نه به شکلی که امروز هست یعنی جدا از حکومت. اسم این را می گذارند استقلال ولی جدایی است. البته علاقه فی مابین وجود دارد ولی سرنوشت ها به هم گره نخورده. مسئله های حکومت مسئله های حوزه نیست.

*در سیر طبیعی که شما گفتید ما باید بعد از اینکه به حکومت رسیدیم نسبت به مسائل حکومتی مسئله مند می شدیم و برای آن نظریه پردازی می کردیم. اما این اتفاق در حوزه نیفتاده. رهبری بارها بر تحول تاکید می کنند و نه تنها لبیک گفته نمی شود که بعضا مقاومت هم انجام می گیرد. این یعنی یک مانعی وجود دارد. آن مانع چیست؟

در فضایی که اصل و ضرورت تحول درست فهم نشده، به نظر من هر تحولی یک خسارت جدید است. حوزه یک نهادی است که وجود لغیره دارد. یعنی برای جامعه است، برای خودش نیست. اما حوزه به واسطه تحولات تاریخی یک وجود لنفسه برای خود تصور کرده است. دور خودش یک مرزی کشیده و خودش خود را اضافه می کند. همین که یک استادی یک مطلبی را به شاگردی یاد می دهد احساس هویت می کند، بدون اینکه این مساله بیرون از حوزه جایی به کار بیاید. استاد همین که درس می دهد احساس می کند که هست، من درس می دهم پس هستم!

مدیریت حوزه هم همین که احساس  کند که یک نفر هست که به یک نفر دیگر درس دهد، احساس می کند که وجود دارد! حوایج مردم صرفا در حد تبلیغ با یک مدل بسیار کوچک که خیلی مهندسی نشده و اقتضایی و مدیریت نشده است مدنظر قرار می گیرد.

این مدلی که بنده به آن اشاره کردم که در آن حوزه با مسائل حکومت مانوس باشد و مشغول تفقه در آن باشند، باید شکل بگیرد. باید بزرگان حوزه با مکانیسمی مشغول مسئله های حکومتی بشوند و آن مسئله ها را به حوزه برگردانند. اما مدل کنونی این است که کسانی که از حوزه به حکومت می روند، از حوزه «کوچ» می کنند. اگر هم برگردند از حکومت کوچ می کنند و به حوزه می آیند! از حوزه فردی می رود رییس یک قوه می شود. آن موقعی که رییس قوه بوده با حوزه کاری نداشته. الان هم که برگشته با حکومت کاری ندارد! آن مسئله هایی که در حکومت با آن مواجه بوده را باید به حوزه می آورده ولی درس خارج ایشان مثل درس خارج دیگران است.

*مسئولین ارشد حوزه ما همه افرادی هستند که حکومتی اند و در حکومت بوده اند.

بله. مثلا فقهای شورای نگهبان همگی یا اکثرا در حوزه درس دارند. من در یکی دوتا از درس ها که شرکت کردم، احساس نکردم که اگر این استاد در شورای نگهبان نبود، درسی که می گفت چیزی غیر از این بود. یعنی هیچ کدام از مسائل حکومتی را احساس نکردم.

البته این توقع نادرستی است که بخواهیم یک فرد ۶۰ – ۷۰ ساله خلاقیتی انجام دهد که ریل حوزه تغییر کند. باید به نخبگان جوان روی آورد. ابداع همه مبدعین در سنین جوانی بوده است. حتما باید یک مدل راهبردی ایجاد شود که به آن ضرورتی که در  ذهن مقام معظم رهبری تحول را ضروری کرده وصل شوند تا بتوانند تحول را بفهمند. وگرنه با شعار تحول و با تبعیت صرف از رهبری درباره تحول، خیلی اتفاق خاصی نمی افتد.

*یعنی ما باید ساختارهایی ایجاد کنیم که بین حوزه و حکومت نسبتی برقرار گردد که …

قبل از اینکه هر ساختاری شکل بگیرد، عده ای باید جمع شوند و بفهمند چرا تحول؟ بعد بفهمند این تحول یعنی چه؟ تا این فهم اتفاق نیفتد هر تحولی تغییر دادن چند مهره است در یک پازل بزرگ ثابت. مثلا گفته می شود کتابهای درسی عوض شود. من مخالف تغییر کتب درسی نیستم، مخالف کم شدن حجم درس ها نیستم، ولی اینها تغییری ایجاد نمی کند. شما یک سیر بن بست را در ده سال بروید یا در دو سال بروید، فرقی نمی کند! باید راه اصلی را باز کرد.

حوزه ما پر از ظرفیت است اما در یک سامانه کلی که راه آن به جامعه و حکومت راه روشن و واضحی نیست. آدم ها نمی توانند آینده خودشان را در خدمت به جامعه از ابتدا ببینند

حوزه ما پر از ظرفیت است اما در یک سامانه کلی که راه آن به جامعه و حکومت راه روشن و واضحی نیست. آدم ها نمی توانند آینده خودشان را در خدمت به جامعه از ابتدا ببینند. یک دانشجوی مهندسی عمران از سال اول می تواند آینده ۲۰ سال بعد خود را تصور کند اما یک طلبه اینطور نیست. چون مسیر حوزه به بیرون از حوزه یعنی جامعه و حکومت مسیر طراحی شده ای نیست.

آن چیزی که من برای تحول پیشنهاد دارم این است که لطفا قبل از اینکه ضرورت تحول درست فهم شود و ابعاد تحول درک شود، هیچ تحولی اتفاق نیفتد بهتر است. روایت داریم که اگر کسی بدون بصیرت وارد مسیری شود هرچه بیشتر سرعت بگیرد بیشتر از مقصدش دور می شود. وقتی حاجت اصلی تحول فهم نشود شما مدام مشغول جابجا کردن مهره های کوچک در یک پازل بزرگ خواهید شد.

*آن مدلی که مدنظر شماست چیزی شبیه به اندیشکده های راهبردی است که در سایر حکومت ها وجود دارد؟

بله، بی شباهت نیست. ولی دقیقا هم شاید نظیر آنها نشود. به هر حال تا شما به همان ذهنی که چرایی و ضرورت تحول را درک کرده و تعمیق کرده و از آن راهبرد استخراج کرده است، متصل نشوید، نخواهید توانست آن تحول را تصور کنید چه برسد به تحقق.  و این اتصال به ذهن «ره بری انقلاب» با مطالعه سخنان و مکانیسم بیاناتی حاصل نمی­شود، باید عده ای در قالب یک مکانیسم، پروژه هدف گیری شده رهبری، یعنی «ره بری» را هدف بگیرند، تا دقیقا در گیر و گرفت کارهای اداره یک نهضت عظیم منطقه ای رو به جهانی شدن، خلأهایی که حوزه ها اساسا متوجه نیستند را ببینی تا تحولی که تصور می کنی، تحوّلی واقعی و چگال و صمد و توپری باشد. نه صرفا سوادی بر بیاض…

به هر حال، در این مجال نمی توان و نباید این ایده ها را مطرح کرد. باید منتظر بود تا جوشش ها، چشمه ها را به هم وصل کند، نه اراده های سرگردان.

*شاید بخشی از مشکل این است که در حوزه به دین به عنوان یک منظومه کامل که همه اجزای آن با هم یک رابطه منطقی دارند دیده نمی شود. یعنی نسبت و رابطه فقه با اخلاق یا کلام دقیقا مشخص نیست.

دانش های حوزوی با یک نگاه تمدنی و حاکمیتی متولد نشده اند. نگاه تمدنی یعنی اینکه من می خواهم در جامعه این اتفاق بیفتد. خب برای این اتفاق به چه تخصصی نیاز دارم؟ بعد سراغ آن دانش می روم. لذا دسته بندی دانش ها برای جامعه قابل فهم است. چون می فهمد که کدام حاجتش را به کجا ببرد.

مثلا در نظام سلامت، دسته بندی دانش ها کاملا برای یک فرد عامی قابل فهم است. مثلا تخصص گوش و حلق و بینی، چشم، قلب و … کسی که یک قسمت بدنش دچار مشکل می شود می داند که باید به چه کسی مراجعه کند. این یک آرایش تمدنی در دانش است. اما یک نفر عامی نمی داند که برای مسائل مذهبی اش دقیقا به چه کسی در حوزه باید مراجعه کند. خود حوزوی ها هم نمی دانند! خیلی از مسائل صرفا اخلاقی یا صرفا فقهی نیست.

لذا دسته بندی دانش های مان یک دسته بندی تمدنی نیست. لذا نه جامعه نه حکومت نمی دانند حاجت خود را به کدام قسمت حوزه بیاورند.

نهاد علمی پزشکی خودش را متناسب با جامعه تعریف کرده ولی در حوزه های علمیه این اتفاق نیفتاده.

*دلیل اینکه در حوزه این اتفاق نیفتاده این نیست که فهم نظام مند از دین نداشتیم؟

من نبود فهم نظام مند از دین را در رتبه دوم می دانم. شما اصرار دارید بیاورید در رتبه اول. بعضی نظریات هم می گوید که مسئله اول ما نبود فهم نظام مند از دین است. من فکر می کنم ما دو سطح قبل از این مسئله، مسئله داریم. یعنی دو اتفاق دیگر هست که ما فهم نظام مند نداریم. هرجا فهم نظام مند هست علتش دو لایه قبل از آن است و آن هم هدف گیری اجتماعی است. به تعبیر امروزی تر یک پروژه اجتماعی مدنظر است. اینکه آدم احساس می کند مقام معظم رهبری یک ذهن منظمی در مقوله نگاه اجتماعی دارند به این خاطر است که بر یک پروژه اجتماعی متمرکز هستند و با داشتن آن پروژه اجتماعی که در ذهن دارند منظومه فکر دینی را می چینند.

در واقع داشتن آن پروژه اجتماعی علت است و داشتن نظام فکری اجتماعی معلول. شما نمی توانید اصرار کنید که کسی نظام فکری اجتماعی داشته باشد. اگر هم داشته باشد یک نظام ذهنی و منطقی شکل می گیرد نه یک نظام واره راهبردی و ناظر به عینیت و عمل .

*یعنی اگر ما حکومت داشته باشیم می توانیم چنین پروژه ای داشته باشیم؟

فقط هم در سطوح حاکمیتی این اتفاق نمی افتد. اگر شما اصرار داشته باشید که یک مسجد را اداره کنید و با یک مسجد محله را اداره کنید و بعد اصرار داشته باشید که این اداره مسجد با معارف دینی اتفاق بیفتد، به طور طبیعی ذهن شما در اندازه اداره یک محله منتظم می شود.

آخوندهایی که ۵۰ سال قبل از طریق مسجد محله ها را اداره می کردند، به لحاظ فهم اجتماعی از آخوندهای امروز جلوترند.

*چرا این اتفاق افتاده؟

چون ما بعد از حکومت اسلامی همه چیز را به حکومت واگذار کردیم. حوزه ها چون تا حالا قدرت را ندیده بودند و اقتضائات آن را نمی دانستند، همه چیز را در ذهن خود به قدرت سپردند حتی فرهنگ جامعه را.

یکی از روسای جمهور وارد قم شد. مدیر وقت حوزه گفت من به جای طلبه ها صحبت می کنم. ایشان به رییس جمهور گفت ما از وضعیت فرهنگی خیابان صفائیه و خیابان های دیگر قم به دولت گلایه داریم!

من اگر جای آن رییس جمهور بودم جواب می دادم که آقای مدیر حوزه علمیه قم! ما از وضعیت فرهنگی کل قم و تهران و ایران و حتی کل جهان از حوزه های علمیه گلایه مندیم!

یعنی اصلا در ذهن مسئولیت ها جابجا شده. حوزه ها خودشان را مسئول چیزی نمی دانند. مسئولیت ها به هم ریخته شده است.

*درباره ضرورت تحول و چشاندن این ضرورت به حوزه ها مطلبی گفتید، توضیح می دهید؟

اگر رهبری تحول حوزه ها را ناظر به اداره کلان انقلاب، نظام و جامعه ابتدا لمس و سپس فهم و در آخر بیان کرده اند، با به اشتراک گذاشتن بیان این ضرورت، کسی به آن ساحت منتقل نمیشود و شراکت در امر ایشان اتفاق نمی افتد

بله، به نظر حقیر، امکان ندارد، کسی که چیزی را لمس کرده، با مفاهیم و عبارات ، دیگران را به آنها دلالت کند. و اگر هم دلالتی اتفاق بیفتد، در اثبات اصل وجود آن ملموس است. یعنی، اگر رهبری تحول حوزه ها را ناظر به اداره کلان انقلاب، نظام و جامعه ابتدا لمس و سپس فهم و در آخر بیان کرده اند، با به اشتراک گذاشتن بیان این ضرورت، کسی به آن ساحت منتقل نمیشود و شراکت در امر ایشان اتفاق نمی افتد.

آن چه باید توسط خود نهاد حکومت و رهبری اتفاق می افتاده، بیش از بیان و تبیین ضرورت تحول، چشاندن این ضرورت به حوزه ها بوده است. بالاخره، رهبری اوقاتی از اوقاتشان که صرف تدابیر حکومتی کلان و ارتباطات دراین سطح و نظایر اینها میشود، به واسطه لمس خلأها از نزدیک، روزانه این ضرورت تحول در حوزه (و نیز دانشگاه ها) را حس می کنند. باید به مکانیسمی اندیشید که بتواند نسل چهارم انقلاب که در حوزه ها هم هستند، و یا نسل سومی های راهبردی اندیش، را در این میدان لمس ضرورت ها توسط ایشان مشارکت  داد.

واقع امر این است که هواداران و طرفداران و حامیان تئوریک انقلاب اسلامی در حوزه ها، تحول را می خواهند، اما نمی توانند. با تاکید و تکرار مشکلی حل نمیشود، می شود و باید مکانیسم هایی برای جوشش این ضرورت توسط خود زعمای امروز و فردای حوزه ها اندیشید. ایده های اولیه ای هم وجود دارد .



منبع : مهرنیوز

Related posts

دو اشتباه اساسی در برجام/ «گروه عقلاء» علیه من فضاسازی می‌کردند

رودکسو

آیت‌الله جنتی: فساد در حال گسترش است

رودکسو

سخنگوی وزارت خارجه: تاوان نادرست‌گویی درباره ظریف را مردم و نظام می‌دهند

رودکسو

پیام بگذارید