افغانستان

رنگین دادفر سپنتا: سکوت گورستان آرامش است اما صلح نیست

رنگین دادفر سپنتا: سکوت گورستان آرامش است اما صلح نیست


رنگین دادفر سپنتا: سکوت گورستان آرامش است اما صلح نیست  رنگین دادفر سپنتا: سکوت گورستان آرامش است اما صلح نیست

هشتمین دور «کنفرانس امنیتی هرات» روز جمعه هفته گذشته (۲۶ مهر ۱۳۹۸) با شرکت نمایندگانی از حدود ۲۰ کشور و نهاد بین‌المللی در شهر هرات برگزار شد. در این نشست نمایندگان، دیپلومات‌ها و کارشناسانی از کشورهای پاکستان، هند، ایران، آمریکا، روسیه، تاجیکستان و ترکمنستان و … حضور داشتند. در ادامه مشروح سخنرانی «رنگین دادفر سپنتا» وزیر پیشین امور خارجه افغانستان در کنفرانس امنیتی هرات می‌آید.

***

خانم‌ها و آقایان،

مانند بسیاری از منازعه‌های اجتماعی و سیاسی، منازعهٔ جاری در افغانستان هم در پهلوی مشترک‌ها، با دیگر منازعات، دارای ویژگی‌های منحصر به فرد خودش است.

از سال‌های ۲۰۰۸ بدین سو، کشورهای غربی‌ای که نیروی نظامی در افغانستان داشتند، به خصوص بریتانیا و برخی از حلقه‌ها در ایالات متحده آمریکا، اصطلاح «شورش‌گری» را برای تعریف و تعبیر [کردن] منازعه‌ افغانستان ابداع کردند. این اصطلاح از آن سال‌ها به بعد در ادبیات سیاسی کشورهایی که به نام متحد افغانستان یاد می‌شوند، جای افتاد.

دو رویکرد در این باره در میان سیاست‌گران کشور ما نیز وجود داشت. برخی این اصطلاح را به زودی پذیرفتند. چرا که از منظر آنان علت اصلی منازعه افغانستان موجودیت دولت‌داری بد و فساد در کشور ما بود و این یگانه و دست کم مهمترین علت بود. اما برخی دیگر که منازعه افغانستان را چند علتی و علت عمدهٔ آن را هم مداخله‌های خارجی تلقی می‌کردند، در برابر بکار بردن این اصطلاح برای تفسیر و تعبیر جنگ در افغانستان مقاومت می‌کردند. من از جمله کسانی بودم که استفاده از این تعبیر را برای جنگ جاری در افغانستان درست نمی‌دانستم. جنبش طالبان به باور من نمایندگان یک جنبش دهقانی یا شورش‌گران ضد فساد نبودند و نیستند. فساد یکی از علت‌های مهم است و نه علت اصلی جنگ. در پناه واژه عوام‌پسند شورش‌گری بدون شک که نیت ویژه‌ای نهفته بود. گفتمان شورش‌گری در ادبیات سیاسی رسمی و رسانه‌ای افغانستان و بین‌المللی به فراوانی مورد استفاده قرار گرفت؛ و به شیوع این پندار که جنبش طالبان عصیان توده‌های ناراضی و ضد اشغال است، دامن زد.

واقعیت این بود که این تعبیر از منظر مطالعات علمی منازعات نه آن زمان مصداق داشت و نه هم امروز مصداق دارد. علت اصلی منازعه خونین جاری در کشور ما، مخالفت با حضور قوای خارجی یا آن طوری که ادعا می‌شود، مبارزه با اشغال نیست. این جنگ جهاد هم نیست، از تعبیر و تفسیر جهاد برای روپوش گذاشتن به یک قتل‌عام گسترده و حاکم‌ساختن بدترین نوع ارتجاع و خردخفتگی و دموکراسی‌ستیزی استفاده می‌شود.

جنگ پاکستان و طالبان سال‌ها پیش از آن‌که حتی یک سرباز ناتو و ایالات‌متحده در کشور ما حضور داشته باشد، علیه افغانستان آغاز شد. حضور قوای خارجی در افغانستان بهانه‌ ادامه یک جنگ خونین است و این بهانه به جنگ‌جویان انگیزه‌ مبارزاتی می‌دهد و حس بیگانه‌ستیزی و جهادگرایی آن‌ها را تحریک می‌کند؛ به سخن دیگر در این بافتمان جنگی از دین استفاده ابزاری می‌شود.

در این هجده سال استراتژی ایالات متحده آمریکا در افغانستان متمرکز است بر همکاری و هم‌یاری با پاکستان. ایالات متحده آمریکا نه تنها با برخاستگاه و پناه‌گاه‌ها[ی تروریسم] مبارزه نکرد بلکه با حمایت‌های سخاوت‌مندانه مالی از پاکستان، موجب تقویت این کشور [که پناه‌گاه‌

جنبش طالبان به باور من نمایندگان یک جنبش دهقانی یا شورش‌گران ضد فساد نبودند و نیستند. فساد یکی از علت‌های مهم است و نه علت اصلی جنگ.

گروه‌های تروریستی بود] گردید.

در این جنگ، مردم افغانستان و نیروهای دفاعی ما تلاش می‌کنند تا از قانون اساسی، استقلال و تمامیت ارضی کشور ما دفاع کنند و این کار را در شرایطی انجام می‌دهند که نخبگان سیاسی ما چیزی از این قانون اساسی برجای نگذاشته‌اند. آن‌قدر ارزش‌های جمهوری و قانون‌مداری را دولت‌مردان ما ویران کرده‌اند که از این ارزش‌ها بجز کالبدی میان‌تهی چیز دیگری نمانده‌است.

آن‌قدر مردم ملکی افغانستان در درون کشور خودشان بمباران شدند و کشته شدند که بالاخره بسیاری بر اهداف دفاعی این جنگ شک کردند. حتی برخی‌ها به این توهم مبتلا شدند که کلیت این جنگ یک توطئه‌ کلان است یا زیرمجموعه‌ای از توطیه‌های کوچک.

در این جنگ، ایالات متحده نیز گیر مانده‌است و تنها توجیهی که برای ادامه آن داشت، ادعای مبارزه با تروریسم بود. این شعار نیز با ارتقای رهبران و تیوریسن‌های طالبان به شریک و همکار در فرایند گفت‌وگوهای صلح و حضور آن‌ها در محافل بین‌المللی بی‌معنا شده‌است.

افغانستان شاید تنها در معماری استراتژیک امنیتی جهانی امروز ایالات‌متحده در رقابت با جمهوری مردم چین دارای اهمیت استراتژیک باشد. کشور همسایه ما پاکستان هم هنوز در پی عمق استراتژیک است؛ و دسته‌های تروریستی مانند القاعده و داعش یا گروه‌هایی که به نام داعش مسما شده‌اند و در واقعیت با داعش شرق‌میانه کمتر رابطه دارند، این گروه‌ها در پی پیش‌برد به ظاهر سیاست جهادی شان می‌باشند. مافیای مواد مخدر و صاحبان اقتصاد نامشروع شاخه‌ای دیگری است که در این جنگ شریک بوده و در پی کسب سود و اندوختن ثروت در یک اقتصاد جنگی می‌باشند. اهداف این‌ها، از منظر منافع ملی افغانستان، اهداف مشروع نیستند و جنگ بخاطر تحقق چنین اهدافی نیز نامشروع است؛ جنگی کثیف است.

این جنگ، در عین زمان یک جنگ استخباراتی و نیابتی است. ایالات متحده با فدراسیون روسیه، ایالات متحده با جمهوری مردم چین، عربستان سعودی با ایران، ایالات متحده با ایران، پاکستان با هند، همه باهم به نحوی در این‌جا درگیر اند؛ و ما مردم افغانستان قربانیان این تلاش‌های نیابتی استیم.

بدین‌گونه که ما در گیر استیم، درگیر جنگ دیگران استیم و امکان پیروزی نظامی در این جنگ ممکن نیست. به دلیل عوامل زیاد مؤثر در این جنگ، تداوم جنگ جاری و تداوم خشونت به نوعی ادامه می‌یابند که ما مردم افغانستان در آن به مثابه عامل تعیین‌کننده کمتر نقش داریم؛ مثل این‌که این جنگ خودگردان شده و به شیوه‌ای زندگی تبدیل شده باشد؛ در پس‌آمد این خشونت‌فراگیر، گسترهٔ جامعه ما است که هر روز بیشتر از پیش از ارزش‌های اخلاقی انسان‌دوستانه و صلح‌طلبانه، از اخلاق اجتماعی و سیاسی تهی می‌شود؛ و ما همه پس از کشتار و قتل‌عام کودکان، زنان و افراد ملکی به زندگی روزمره برمی‌گردیم، بدون آن‌که بدانیم چرا چنین می‌شود.

این جنگ تا کنون بجز از کشتار حاصلی نداشته‌است. حیف است که جوانان ما دسته‌دسته هر روز به خاک خون می‌افتند و آن‌هم در شرایطی که نخبگان سیاسی بر سر تداوم یک قدرت سیاسی غیردموکراتیک، نژادپرستانه و قانون ستیزانه به کمک دستگاه‌های جعل‌نظام‌مند بر سر ارزش‌ستیزی با هم رقابت می‌کنند.

بنیامین فرنس سخن زیبای دارد بدین مضمون: «اگر جنگ‌ها پایان می‌یافتند، ما می‌توانستیم دنیا را دگرگون کنیم. انسان‌هایی که بدون جنگ می‌توانستند به یک زندگی شرافت‌مند بپردازند، در جنگ به جنایت‌کاران مسخ می‌شوند. جنگ همه جنایت‌کاران را متحد می‌سازد.»

خانم‌ها و آقایان

با اندوه که من نمی‌توانم با وجود آرزوی خودم دربارهٔ یک صلح دموکراتیک و عادلانه سخن بگویم. چنین صلحی، صلح آرمانی است و در شرایطی ممکن می‌بود که رهبری مردم ما و کشورهای متحد ما دارای آرمان‌های عادلانه می‌بودند و ما می‌توانستیم مردم خود را برای تحقق آرمان‌های عدالت‌طلبانه بسیج کنیم. مردم افغانستان در

علت اصلی منازعه خونین جاری در کشور ما، مخالفت با حضور قوای خارجی یا آن طوری که ادعا می‌شود، مبارزه با اشغال نیست. این جنگ جهاد هم نیست، از تعبیر و تفسیر جهاد برای روپوش گذاشتن به یک قتل‌عام گسترده و حاکم‌ساختن بدترین نوع ارتجاع و خردخفتگی و دموکراسی‌ستیزی استفاده می‌شود.

آغاز در آرزوی رسیدن به یک صلح عادلانه بودند و در این راه قربانی دادند اما حکومت‌داری بد و جنگ بی معنا و بی‌هوده‌ای کشورهای غربی و مبارزات برخاسته از رقابت‌های منطقه‌ای این جنگ را از محتوای عادلانه آن، البته اگر جنگ‌ها محتوای عادلانه داشته باشند، تهی کردند.

اشرافیت برخاسته از روزگار جنگ، از باور و حس میهن‌پرستی تهی است. آخرین کسانی که هنوز با شجاعت و قهرمانی در راه دفاع از خاک و میهن جان‌بازی می‌کنند، نیروهای امنیتی و دفاعی کشور ما اند. با این همه فداکاری و جان‌بازی مردم افغانستان از جنگ خسته اند و زمین‌گیر شده‌اند و ما همه زمین‌گیر شده‌ایم. اکثریت مردم عادی از جنگ، از انتخابات‌های پر از جعل، از فساد، از رشوه و سیاسیونی که همه روزه به مردم دروغ می‌گویند، بیزار اند.

 این مسلخ انسانی را باید تعطیل کنیم و به کشور خود صلح بیاوریم. این رودبار خون را باید توقف داد. باید به این جنگ پایان داد و جامعه را دست‌کم به روال عادی برگرداند. این کار ممکن نیست مگر این‌که ما مردم افغانستان بر سر روش‌های رسیدن به صلح و محتوای صلح توافق کنیم.

هر انسان جانب‌دار دموکراسی و عدالت بدون شک، به سخن ماتیاس یوپ (Mathias Jopp) و با حرکت از باور یوهان گالتونگ (Johan Galtung) خواهان یک صلح عادلانه و مثبت است و آرزو دارد تا بتواند به خشونت‌های ساختاری پایان بدهد. هر انسان عدالت‌طلب می‌خواهد و باید در کنار پایان دادن به خشونت سازماندهی شدهٔ نظامی به تحقق عدالت در قلمرو یک کشور و در مقیاس جهانی نیز توجه داشته باشد. من به گونه آرمانی به چنین صلحی باور دارم و در راستای تحقق آن نیز از منظر آرمانی مبارزه کرده‌ام و این مبارزه هم‌چنان ادامه خواهد یافت.

اما واقعیت دردناک در کشور ما طور دیگری است. ما ناگزیریم همان صلح منفی را که به صلح OECD معروف شده‌است، نخست در کشور خود برقرار کنیم. این صلح به معنای نبودن خشونت مسلحانه است. به سخن دیگر غیابت جنگ مسلحانه و خشونت انتحاری برای ما افغان‌ها در روزگار کنونی صلح است. ما حتی اگر به این صلح حداقلی برسیم، گام بزرگی را در یک جهت درست برداشته ایم. اما روندی که تا کنون بنام روند صلح افغانستان شهرت یافته‌است، خانم‌ها و آقایان، در واقعیت روند صلح میان ایالات‌متحده آمریکا با پاکستان و طالبان است و نه صلحی که مردم افغانستان در آن دخیل باشند. اگر چه نمایندگان ایالات‌متحده می‌گویند که ما با طالبان روی مسایلی صحبت می‌کنیم که مربوط به ایالات متحده می‌شود و مسایل مربوط به افغانستان را به خود افغان‌ها می‌گذاریم. اما با در نظر داشت این واقعیت که حضور نیروهای خارجی در کشور ما، مانند گذشته بر اساس مصوبات شورای امنیت سازمان ملل متحد مشروعیت نیافته‌است و مبتنی است بر توافق‌های دوجانبه میان جمهوری اسلامی افغانستان و ایالات‌متحده که مورد تأیید جامعه جهانی قرار گرفته‌است، اگر توافقی دربارهٔ خروج نیروهای خارجی از افغانستان نیز صورت می‌گیرد باید نخست میان جمهوری اسلامی افغانستان و کشورهای ناتو و ایالات‌متحده صورت بگیرد. اما در این گفت‌وگوها، نه جمهوری اسلامی افغانستان و نه هم هم‌پیمانان ایالات متحده آمریکا حضور دارند. این ایالات‌متحده آمریکا است که بدون حضور افغانستان و حتی کشورهای متحد خودش با پاکستان و طالبان گفت‌وگو می‌کند.

از جانب دیگر ضمانت عدم حضور تروریست‌های خارجی در قلمرو جمهوری اسلامی افغانستان موضوع دولت جمهوری اسلامی افغانستان است و نه طالبان. توافق با طالبان در این راستا دو معنا دارد:

یکی ارتقای طالبان در عمل به قدرت سیاسی مشروع یا پذیرش تداوم امارت اسلامی افغانستان در سرزمین ما و از جانب دیگر مشروعیت‌زدایی از دولتی که امریکایی‌ها و جانب‌داران آن‌ها در داخل افغانستان آن را به مثابه دولت مشروع این کشور می‌شناسند.

به باور من چند گپ در پیوند با آمادگی برای مذاکره‌ای صلح دارای اهمیت اساسی می‌باشند:

۱ -روند صلح باید در تمام ابعاد به یک روند زیر رهبری و مالکیت مردم و دولت افغانستان تبدیل شود.

۲. این امر ممکن نیست مگر این که حکومت و نخبگان سیاسی کشور ما روی مسیری که باید از آن طریق به صلح برسیم و روی محتوای عمومی و بنیادی صلح به اجماع و وفاق دست بیابند.

۳. هر نوع دولت‌زدایی در روند صلح یا تکرار و مصّربودن بر انحصار و رهبری حکومت بر روند صلح، موجب تضعیف جبهه صلح‌خواهی داخل افغانستان و تقویت جانب دیگر می‌شود.

۴. برخورد مسئولانه با فرایند صلح به ویژه برای آنانی که صلح را بیشتر از بقای خود، و ملکیت‌ها و اقتدار تباری خود می‌دانند، ایجاب می‌کند، تا از روند صلح به مثابه روندی برای تداوم رقابت‌ها بر سر حفظ

جنگ پاکستان و طالبان سال‌ها پیش از آن‌که حتی یک سرباز ناتو و ایالات‌متحده در کشور ما حضور داشته باشد، علیه افغانستان آغاز شد.

اقتدار دولت‌ستیز استفاده نشده بلکه با مثابه یک روند فراگیر ملی به آن پرداخته شود.
۵. هیئت مذاکره‌کننده صلح باید در پهلوی این‌که به مبانی روندهای صلح در جهان آشنایی داشته باشد، افغانستان شمول بوده و دارای هویت جمهوری‌خواهانه باشد و از ارزش‌های قانون‌مداری، عدالت و برابری دفاع کند.
۶. دفاع از ارزش‌های جمهوری و دولت‌قانون‌مدار به مثابه برابرنهاد انکارناپذیر امارت استبدادی یا جمهوریتی که در آن قانون و آزادی‌های مردم و برابری شهروندان به دلیل تعلقات زبانی و قومی پیوسته نقض می‌شود، باید مورد دفاع قرار بگیرد.

دفاع ما از ارزش‌های جمهوری، دفاع از جمهوریت میان‌تهی که در آن به اراده مردم احترام نمی‌شود و آزادی‌ها نقض می‌شوند، نیست. دفاع ما از جمهوریت، دفاع از نظامی است که در آن همه مردم بدون تعلق‌های زبانی، قومی، نژادی، مذهبی و جنسیتی برابر اند. دفاع از جمهوریتی است که در آن حکومت‌کنندگان مانند شهروندان در برابر قانون مسوول اند. دفاع از جمهوریتی است که در آن مردم‌فریبی، جعل و دروغ، معافیت از مجازات‌قانونی جای نداشته باشد. دفاع از جمهوریتی است که در آن به آرای مردم احترام گذاشته شود و همه مردم خود شان را در سیمای جمهوریت شان ببینند.

۷. هیئت مذاکره‌کننده نمی‌تواند و نباید مرکب باشد از تعداد زیادی از افرادی که زمینه مذاکره مؤثر را عملاً از میان بردارند.

۸. اعضای هیئت مذاکره کننده باید دارای انتظام، هم‌آهنگی و هم‌رایی در تمام مسایل اساسی مربوط به جمهوری اسلامی افغانستان باشند.

۹. تعبیر و تفسیر صلح نباید به معنای گریز از وابستگی به یک ابرقدرت و سرسپردگی به قدرت دیگری یا سپردن سرنوشت مردم ما به پاکستان باشد.

۱۰. امر صلح پایدار ایجاب می‌کند که افغانستان از کانون رقابت‌های قدرت‌های بزرگ و از میدان جنگ‌های نیابتی کشورهای منطقه برون شود.

۱۱. این امر میسر نمی‌شود مگر این‌که تأمین و تضمین بی‌طرفی افغانستان مورد توافق نمایندگان طرف‌های منازعه و مورد ضمانت کشورهای بزرگ، منطقه و سازمان ملل متحد قرار بگیرد؛ و این طرح بخشی از توافق صلح در رابطه با افغانستان و پیش از خروج نیروهای خارجی از کشور ما باشد.

۱۲. اجرایی شدن توافق‌های صلح و هم‌چنین عدم مداخله کشورهای منطقه در امور افغانستان باید توسط کشورهای بزرگ، کشورهای منطقه و همچنین همسایه‌های افغانستان تضمین شود.

۱۳. صلح حد اقلی هم نمی‌تواند بدون داشتن دولت قانون، نظام جمهوری، رعایت حقوق و آزادی‌های بشری و شهروندی و برابری میان زنان و مردان به واقعیت تبدیل شود. سکوت گورستان آرامش است اما صلح نیست. بر بنیاد آموزه‌های دینی در گورستان‌ها علی‌رغم آرامش ظاهری، در زیر زمین ناآرامی‌های وحشتناکی تا روز رستاخیز به وقوع می‌پیوندند و فقط کسی فریادهای گورستان‌ها را بازتاب نمی‌دهد.

در اخیر خانم‌ها و آقایان،

از برادرم، جناب دکتور مرادیان تشکر می‌کنم که خلاف میل باطنی‌ام امسال هم مرا واداشت تا نظراتم را در این‌جا بگویم.

از ایشان و همه همکاران‌شان در انستیتوت مطالعات استراتژیک به خاطر برپایی این کنفرانس تشکر می‌کنم.

از مقام‌های امنیتی ولایت هرات، از جناب والی شهر ما از مقام‌های محترم بلدیه، از دانشگاهیان عزیز، از هنرمندان هراتی و به خصوص از مردم صبور هرات به خاطر مهمان‌نوازی‌شان، تشکر می‌کنم. از مهمانانی که از کابل و بیرون از کشور تشریف آورده‌اند به خاطر این که قدم رنجه فرموده‌اند سپاس‌گزارم، قدم‌های شما روی چشم ما.

برای شما در این کنفرانس آرزوی بحث‌های سازنده و مثبت دارم. به شهر هرات، به شهر زادگاه من، خوش آمدید. از این فرصت استفاده کنید، سری به مکان‌های تاریخی بزنید که هنوز صدای جرس کاروان‌ها از دل ویرانه‌های این سرزمین حسرت از دست‌رفتن تمدنی کهن‌سال را به گوش‌ها زمزمه می‌کند؛ اگر چه به سخن مولانای بلخ:

من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر

 من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش



منبع : پیام آفتاب

Related posts

بازداشت دو تروریست و کشف یک محموله مواد مخدر توسط نیروهای پولیس

رودکسو

پخوانی ولسمشر حامد کرزی امریکا ته تللی

رودکسو

دیوار نامهربانی در آمریکا

رودکسو

پیام بگذارید