افغانستان

زیرساخت فرهنگی پول


 

بررسی آرا و نظرات گئورگ زیمل، جامعه‌شناس و فیلسوف آلمانی پیرامون پول و زندگی کلانشهری

زیمل جایگاهی میان «مارکس» و «وبر» دارد و می‌نویسد: «اگر پیش‌تر کتاب سرمایه مارکس نوشته نشده بود، احتمال کمی وجود داشت که فلسفه پول نوشته شود و اگر پیش‌تر فلسفه پول نوشته نشده بود، اقتصاد و جامعه وبر به دشواری نوشته می‌شد».

تاریخ انتشار : یکشنبه ۲۳ جدی ۱۳۹۷ ساعت ۱۲:۰۹

زیرساخت فرهنگی پول

چارچوب نظری «گئورگ زیمل» در «فلسفه پول» (۱۹۰۷) قابل مقایسه با نظریه‌های بزرگانی چون مارکس، وبر و دورکیم است. زیمل جایگاهی میان «مارکس» و «وبر» دارد و می‌نویسد: «اگر پیش‌تر کتاب سرمایه مارکس نوشته نشده بود، احتمال کمی وجود داشت که فلسفه پول نوشته شود و اگر پیش‌تر فلسفه پول نوشته نشده بود، اقتصاد و جامعه وبر به دشواری نوشته می‌شد». زیمل همچون مارکس به نظام سرمایه‌داری و مشکلات ناشی از اقتصاد مبتنی بر پول می‌اندیشد. مارکس سرمایه‌داری را مهم‌ترین مسئله جامعه می‌دانست و آن را در معرفی تغییر گریزناپذیر می‌دید. زیمل مشکلات اقتصادی را تجلی خاص مسائل فرهنگی عام‌تر قلمداد می‌کرد. از نظر او ماهیت عینی جامعه، ذاتی زندگی بشر است و تغییرناپذیر.

فلسفه پول

زیمل در مقدمه «فلسفه پول» توضیح می‌دهد که مطالعه او دربارهٔ پول نمونه‌ای از قصد جامعه‌شناختی او برای مطالعه «فردیت زندگی، کلیت و معنای آن» است. پول برای زیمل ساختار مرکزی و سمبل شکل تاریخی جامعه مدرن است. به این ترتیب، تحلیل زیمل از پول نمونه‌ای از رویکرد جامعه شناختی او است. برجسته‌ترین مشخصه جامعه‌شناسی زیمل در مباحثات او از پول، ارتباط پول با دیگر پدیده‌های جامعه است. در کار زیمل «هر بخش فرهنگی می‌تواند نقطه آغاز تحقیق جامعه‌شناختی در کلیت آن باشد… هیچ چیز جزئی و ناچیز نیست چون همه چیز به هم مربوط است». پول نشان‌دهنده وابستگی متقابل در زندگی اجتماعی است، راهی که در آن همه وقایع، چیزها و افراد به هم مربوط هستند. پول خود معنایی ذاتی ندارد ولی معنای آن مشتق از وابستگی آن به اشیای پولی شده و سوژه‌های نیازمند پول است که می‌خواهند این اشیا را به‌دست آورند. پول همچنین واسطه مهمی در خلق ارتباطات اجتماعی بین افراد است. جامعه تنها مجموعه‌ای از افراد نیست و نمی‌توان یک فرد را بدون دیگران درک کرد. از خلال پول، روابط بین مردم برقرار می‌شود. زیمل در فلسفه پول توجهی دقیق و محترمانه به نظریه ارزش مارکس که مبتنی بر کار است می‌کند. «فلسفه پول» (۱۹۰۰) شاهکار جامعه‌شناسی نظری تاریخی، اثر مهم زیمل است. در «فلسفه پول»، پول چونان «نمادی» معرفی شده‌است که همه روابط اجتماعی را در خود خلاصه کرده و یکجا بیان می‌کند. «چنان‌که گویی عمیق‌ترین و عام‌ترین معنای هستی به روشن‌ترین وجه بهتر از هر جای دیگر در پول بیان می‌شود، چنان‌که گویی صورت و توسعه‌اش عملکرد کل جامعه را بی‌درنگ قابل رؤیت می‌کند». اقتصاد پولی، موضوع ظاهری تحلیل در «فلسفه پول»، در واقع بهانه‌ای برای بسط نظریه رابطه‌گرایانه و زندگی‌محور (ویتالیستی) مدرنیته است. با تفسیر پدیده‌های اقتصادی در چشم‌اندازی فلسفی، زیمل رویدادهای سطحی را به معنای نهایی ربط می‌دهد. او از پول حرف می‌زند، منتها یک جهان‌بینی از انسان و مفهوم زندگی‌اش ارائه می‌دهد.

خودمختاری پول

برای تبیین گذار از «پول- ماده» به «پول- نشانه» به «پول ژتون» بدون ارزش ذاتی که نماینده ارزش چیزهاست، زیمل، در مقام مورخ اقتصاد پولی، تحلیلی از فرآیندهای تجرید و روح‌باوری فزاینده ارائه می‌دهد که از ویژگی‌های عملکرد پول به عنوان پشتوانه ارزش و واسطه مبادله است. در آغاز، پول یک ماده ملموس است (نمک، چوب، پوست و…) و مبادله نیز مبادله «جنس» است (کالا در برابر کالا، نمک در برابر چوب، چوب در برابر توتون و…). بتدریج قابلیت عقلی تجرید توسعه می‌یابد- آنچه زیمل آن را به عنوان بزرگ‌ترین پیشرفت ذهن انسانی ملاحظه می‌کند- و در نتیجه پول از کیفیت ملموسش خارج شده و از آن پس موفق می‌شود میان نابرابرترین چیزها برابری برقرار کند. با تجرید تمامی کیفیت چیزها، پول موفق می‌شود ارزش چیزها را به صورت کمی محض، به صورت عددی، نمایندگی کند. بی‌اعتنا به ارزش ویژه‌اش، پول صورت «نمادی محض» پیدا می‌کند، زیرا زیمل نمی‌توانست از بین رفتن کامل بنیاد مادی پول را تصور کند که از مشخصات «پول اعتباری» («الکترونیکی» یا «پلاستیکی») جامعه‌های «کارتی شده» ما است. در این‌باره زیمل می‌نویسد: «قابلیت پول برای نمایندگی هر ارزش اقتصادی با ویژگی‌های معین- چون که ذات پول به هیچ‌یک از ارزش‌های اقتصادی بستگی ندارد- استمرار مجموعه‌ای از رویدادهای اقتصادی را پایه‌گذاری می‌کند». نظر به اینکه پول، به عنوان وسیله اندازه‌گیری روابط ارزش میان چیزها، خودش فاقد ارزش ذاتی است، از جریان فراز و فرود چیزها برکنار می‌ماند و در عین حال به عنوان وسیله نهایی در مبادله با آنها داخل می‌شود. با این وصف، «پول- نشانه» نمی‌تواند نقش میانجی نمادی و شتاب‌دهنده به مبادله را ایفا کند مگر اینکه مبادله‌کنندگان آمادگی داشته باشند ارزش‌های جایگزین (احشام یا اثاث خانه) را در برابر یک ارزش اسمی (یک تکه کاغذ) واگذار کنند، آنچه که ایجاب می‌کند آنان به ثبات پول و به نظم سیاسی- اجتماعی که آن را تضمین می‌کند، اعتماد داشته باشند. بدون این اعتماد جریان پولی فرومی‌پاشد، همان‌طور که جامعه‌ای که در آن انسان‌ها به یکدیگر اعتماد نداشته باشند متلاشی می‌شود.

پول به مثابه غایت

حال اگر پول را در مجموعه غایت شناختی جابه‌جا کنیم و در آن واحد هم اصل اقتصادی تلاش را مدنظر داشته باشیم که ایجاب می‌کند روی وسایل تمرکز کنیم و نه روی هدف‌ها و هم اصل روانشناختی گسترش کیفیات را که ایجاب می‌کند ارزش هدف روی وسایل بازتاب داشته باشد، آن‌وقت می‌فهمیم پول دقیقاً به این سبب که وسیله مطلق است به هدف مطلق مبدل می‌شود. تناقض بیان فقط ظاهری است. ضرورت اقتصادی جانشین کردن وسایل با هدف‌ها به وارونگی روانشناختی وسیله به هدف مطلق منجر می‌شود و اگر امروز «پول در کانون توجه قرار گرفته‌است: نمای عمومی زندگی، روابط بین انسان‌ها، تمدن عینی» این (پول‌گرایی) هم با از دست رفتن معنا که از مشخصات مدرنیته است، تبیین می‌شود و هم اینکه آن را تبیین می‌کند. به مرور زمان ارزش‌های دینی‌ای که به زندگی معنا می‌دادند اعتبارشان را از دست می‌دهند، ارزش پولی جای‌شان را می‌گیرد. زیمل در این‌باره می‌نویسد: از آنجا که پول توانایی وحدت بخشیدن به تضادها را در چهره یک ثالث انتزاعی دارد، به زندگی شبیه است، زیرا زندگی هم کانون وحدت بخشیدن به متضادترین پدیده‌هاست. به قول زیمل «فقط متافیزیک می‌تواند پدیده‌هایی را بسازد که به تمامی عاری از کیفیتند». اما در جهان تجربی براستی این فقط پول است که به تمامی از قید کیفیت آزاد بوده و کیفیت آن تماماً در کمیتش خلاصه می‌شود. بدین‌سان پول به قدرت و محوریتی رازآمیخته در حیات اقتصادی و غیراقتصادی بدل می‌شود. اگر پول را با هر دلیل اخلاقی و غیراخلاقی فاقد این قدرت و محوریت بدانیم، یا آن را به وسیله‌ای صرف برای لذت بردن اشیا و امور خاص تقلیل دهیم و خلاصه آن را به حاشیه زندگی برانیم، آنگاه منکر قدرت و نفوذ عینی پول شده‌ایم. اگرچه پول وسیله‌ای ناب است اما همین وسیله ناب می‌تواند به‌غایت یا هدفی فی‌نفسه بدل شود و همین امر کافی است تا پول را پدیده‌ای چنین رازآمیخته و شبح‌گون کند. به لحاظ عینی نمی‌توان تصور کرد پول همراه با هنر، زیبایی، عشق، آرمان‌های اخلاقی و… در رده اهداف غایی زندگی جا دارد. پول با قدرت و نفوذ بی‌حد و مرز خود در زندگی مدرن می‌تواند همه این اهداف را به وسیله بدل کند.

چگونه توسط کلانشهرها بلعیده نشویم؟!

زیمل از معدود جامعه‌شناسانی است که به‌طور مشخص به مسئله کلانشهر و فضای کلانشهری پرداخته‌است به طوری که او را فصیح‌ترین جامعه‌شناس «فرهنگ کلانشهری» می‌نامند. در آثار او ما با تتبعاتی دربارهٔ زمان در رابطه با جامعه مدرن دربارهٔ ضرباهنگ حیات در کتاب فلسفه پول یا نخستین تلاش اساسی دربارهٔ جامعه‌شناسی مکان روبه‌رو می‌شویم. از سوی دیگر زیمل به کاوش دربارهٔ «حیات درونی» افراد پرداخته‌است؛ حیاتی درونی که زاده انواع مختلف زمینه‌های کنش متقابل اجتماعی است. بسیاری از این پژوهش‌ها به عناوین مختلف زیمل را از جمله نخستین افرادی معرفی می‌کنند که نوعی جامعه‌شناسی عواطف را بسط می‌دهد. مقاله معروف او دربارهٔ کلانشهر تأثیر کلانشهر را بر «حیات ذهنی» بررسی می‌کند. از نظر زیمل اساس مدرنیسم جهت‌گیری تاریخی به سوی کلانشهر است. در متروپلیس هر فرد تمایل دارد که از چیزی بیگانه شود یعنی یک سرگردانی بالقوه در جامعه. در واقع کلانشهر که محصول مدرنیسم است برای زیمل همان نقشی را دارد که دموکراسی برای توکویل و سرمایه‌داری برای مارکس و بروکراسی برای وبر دارد. از نظر زیمل اساس روانشناختی فردگرایی نوع کلانشهری تشدید انگیزش‌های عصبی است که از تغییر متوالی و سریع انگیزه‌های درونی و بیرونی نتیجه می‌شود. در کلانشهر هیجانات شهر کوچک رو به خاموشی می‌رود و احساسات در کنترل شدید عقل رو به محاق می‌رود. «شخصیت روانی کلانشهرها دقیقاً با ویژگی عقلانی توجیهی قابل فهم است در حالی که در برابر آن زندگی شهر کوچک عمیقاً بر احساسات و مناسبات هیجانی تکیه دارد». زیمل در مقاله «کلانشهر و حیات ذهنی» (۱۹۰۳) محصولات زندگی مدرن را با توجه به سرشت و طبیعت درونی‌شان به پرسش می‌گیرد. در ابتدای مقاله کلانشهر زیمل اظهار می‌کند که «مبنای روانشناختی گونه شخصیتی کلانشهری افزایش و رشد حیات عصبی است که از تغییر سریع و بی‌وقفه محرک‌های درونی و بیرونی ظهور می‌کند». زیمل برای نخستین بار به‌طور فشرده در کتاب تفکیک اجتماعی ذیل جستار زمینه احساسات جمعی برآمده از بطن توده‌ها به شکلی فشرده و سپس در مقاله «کلانشهر و حیات ذهنی» به عنوان مضمون محوری به پدیده عصبیت جمعی و همدردی جمعی می‌پردازد. با تشدید حیات ذهنی یا عصبی که فرایند اجتماعیت آن را پدیدمی‌آورد با کثیری از احساسات و محرک‌هایی همبسته می‌شود که در گروه‌ها یا محافل اجتماعی بزرگ‌تر و تفکیک یافته‌تر حضور دارند. زیمل دل‌زدگی، فاصله درونی و شیءانگاری را از مهم‌ترین پیامدهای زندگی در کلانشهرها می‌داند و حضور در گروه‌های کوچک و اولیه را عامل تخفیف این پیامدهای آسیب‌شناختی کلانشهر به‌شمار می‌آورد.

دل‌زدگی

 زیمل معتقد است: «شاید هیچ پدیده روانی را بلاشرط نتوان به کلانشهر نسبت داد مگر نگرشی که مشخصه‌اش دل‌زدگی است». از نظر زیمل، کلبی‌مسلکی از نوعی بی‌اعتنایی به ارزیابی اشیا و امور زاده می‌شود، حال آنکه نگرش دل‌زده از بی‌اعتنایی به سرشت خود اشیا و امور ناشی می‌شود. در اینجا عامل تعیین‌کننده نه بی‌ارزش شمردن اشیا و امور به‌طور کلی، بلکه بی‌اعتنایی به کیفیات ویژه آنهاست. به چشم فرد دل‌زده همه چیز ته‌رنگی از بیهودگی و فرسودگی دارد. دل‌زده به همه چیز بی‌اعتناست. چیزی وجود ندارد که نتوان برایش قیمتی تعیین کرد و برعکس، کسی که فکر می‌کند همه چیز را می‌توان خرید، ناگزیر دل‌زده می‌شود. برای شخص دل‌زده همه ارزش‌ها علی‌السویه‌اند. فرد دل‌زده دیگر به درجات و ویژگی اشیا با ذوقی مناسب آن درجات واکنش نشان نمی‌دهد، بلکه آنها را در زمینه‌ای هم‌شکل و بی‌رنگ که دارای مراتبی نیست ارزیابی می‌کند.

فاصله درونی

یکی از جنبه‌های مهم مکان اجتماعی در نظر زیمل نزدیکی و دوری حسی میان اشخاصی است که با یکدیگر رابطه دارند. در واقع زیمل بر این باور است که همه کنش‌های متقابل اجتماعی را می‌توان برحسب نوعی مقیاس نزدیکی یا دوری درجه‌بندی کرد. با این مقیاس فاصله درونی می‌توان نوعی آگاهی بدوی یا ابتدایی‌تر را به تصور درآورد که قادر نیست رابطه خود را با آنچه از او دور است درک کند. می‌توان روابط نزدیک همسایه‌ها را در شهرستان‌های کوچک با روابط همسایه‌ها در کلانشهرهای امروزی مقایسه کرد که در آن بی‌اعتنایی حاکم است. بر همین اساس می‌توان گفت روابط انسانی میان کسانی که از هم دورند تحول و تکامل فکری بیشتری می‌طلبد. همچنین می‌توان به نزدیکی روابط مبتنی بر دوستی، اهمیت فاصله درونی بویژه در جامعه مدرن و از این قبیل پی برد. زیمل در مقاله «پول در فرهنگ مدرن» (۱۹۰۴) می‌گوید: «آنچه مردم را از یکدیگر بیگانه می‌سازد و آنان را وادار می‌کند فقط به خود متکی باشند، جدایی و انزوای از دیگران نیست، بلکه گمنامی دیگران و بی‌اعتنایی به فردیت آنان است؛ یعنی داشتن رابطه‌ای با مردم بدون توجه به اینکه در هر مورد خاص چه کسانی هستند». برای محافظت خود از نزدیکی با اشخاصی که از لحاظ اجتماعی بسیار دورند یا از لحاظ خاستگاه فرهنگی متفاوتند، ساکن کلانشهر حساسیت ظاهرش را پشت یک نگرش فاصله‌گیری اجتماعی پنهان می‌کند که ترکیبی از بی‌اعتنایی نسبت به دیگران با اندکی چاشنی بیزاری است. بدون این فاصله گرفتن و دوری نمی‌توانیم در میان جمع زندگی آرامی داشته باشیم. برای زیمل حفظ فاصله انسان‌ها و انبار فرهنگ ذهنیت همانا در ردی متفاوت یک پدیده است، زیرا انسان با پنهان کردن خود در پشت یک نمای مدنیت می‌تواند خودش را از فشارهای اجتماعی مصون کرده و آزادی شخصی قابل ملاحظه‌ای کسب کند. این دیالکتیک میان از خودبیگانگی و آزادسازی معنایش این است که می‌توان مدرنیته را در عین حال با توسعه عینیت‌گرایی و شیءانگاری و با توسعه ذهنیت‌گرایی و دنیای درون تبیین کرد.

شیءانگاری

زیمل هم مانند تونیس معتقد است در گذر از اجتماع (گماینشافت) به جامعه (گزلشافت) روابط اجتماعی غیرشخصی و ابزاری می‌شود. در جامعه رابطه اجتماعی دیگر خودانگیخته، عاطفی و شخصی نیست، بلکه ساختگی، سرد و کارکردی است. در جامعه زندگی مشترک بیش از پیش صورت ناب «جامعه بی‌نام» را به خود می‌گیرد. هر شخص بدون آنکه با تمام وجودش درگیر باشد دیگری را حامل نقش خاصی که وظیفه خاصی را به عهده دارد ملاحظه می‌کند؛ یعنی به عنوان وسیله‌ای در میان وسایل دیگر که باید در مجموعه غایت‌شناختی خودش بگنجاند. یکی خدماتش را عرضه می‌کند، دیگری بهایش را می‌پردازد و در جایی که هر یک برای دیگری وسیله‌ای بیش نیست، همه جایگزین‌پذیر هستند. زیمل بدون آنکه بخواهد به مفهوم مارکسیستی بت‌وارگی کالاها ارجاع دهد، می‌گوید: «رابطه میان انسان‌ها به رابطه‌ای میان چیزها مبدل شده‌است.» که تعبیر دیگری از شیءانگاری روابط انسانی است: شیءانگاری روابط انسانی چنان کامل می‌شود که در اقتصاد توسعه‌یافته کنش متقابل شخصی کاملاً در سایه قرار می‌گیرد، در حالی که کالاها هویت ویژه‌ای کسب می‌کنند. انسان‌ها فقط مجریان روند کالاها هستند. انسان حتی وقتی هم که در فرایند منافع شخصی‌اش متعهد می‌شود، در نهایت سهل‌انگار است.

راهکار زیمل: حضور در گروه‌های کوچک و اولیه

زیمل جبران پیامدهای کلانشهر را عمدتاً حضور در گروه‌های کوچک و اولیه می‌داند. در جامعه‌شناسی مفهوم گروه بر چیزی بیشتر از جمعی از افراد دلالت دارد. گروه‌های کوچک چیزی بیش از یک گروه با تعداد اندکی عضوند. در آنان بیش از هر گروه دیگر روابط متقابل انسانی به چشم می‌خورد. پایه اساسی چنین گروه‌هایی مناسبات چهره به چهره است. در گروه‌های اولیه روابط غیر قراردادی و غیر ابزاری است و عاطفه، صمیمیت، علاقه فردی و اراده فردی در آن حضور پررنگ دارد.

– زهرا شعبان شمیرانی / وطن امروز

 

 



منبع : پیام آفتاب

Related posts

روسیه یک نشست سه‌جانبه در مورد صلح در افغانستان برگزار می‌کند/ مذاکرات چهارجانبه آمریکا بی‌فایده است

رودکسو

مجلس نمایندگان وزیر امور خارجه را استیضاح می کند

رودکسو

افتتاح "بند سلما" نشان دهنده کنترول آب های افغانستان توسط حکومت می باشد

رودکسو

پیام بگذارید